مراد على شمس

600

با علامه در الميزان ( فارسى )

أَمْرِهِ » « 1 » و نيز « أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ » « 2 » است ؛ كه از اين جملات برمىآيد كه خداوند قاهر و غالب است ، و كسى است كه هيچ چيزى بر او غلبه و تسلط ندارد و او را از رسيدن به كار خويش بازنمىدارد و بين او و كارش حائل نمىشود . و همچنين آيات ديگرى كه همه در افاده اين معنا مطلقند و آيهء ديگرى هم نيست كه اين آيات را تقييد كرده بگويد : خداوند در فلان امر محكوم و مغلوب است . و اگر ما عليه اشاعره مىگوييم حكم عقل نظرى در افعال خداى تعالى جارى مىشود معنايش اين نيست كه خداوند محكوم به احكام عقل مىباشد ؛ زيرا همانطورى كه مكرر گفته شده عقل ما با همهء آثارش در افعالش كه همان نفس الامر و خارج است تابع خدا و مؤخوذ از سنت جارى او است ، بلكه معنايش اين است كه عقل مىتواند خصوصيات فعل خدا را درك نموده و در اين‌باره مجهولاتى را كشف نمايد ، و اگر عقل چنين قدرتى نمىداشت اين همه در قرآن كريم امر به تعقل ، تذكر ، تفكر ، تدبر و امثال آن نمىكرد . و امّا آيات راجع به مرحلهء دوم - از آن جمله يكى آيهء « اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْيِيكُمْ ، خدا و رسول را بپذيريد وقتى شما را دعوت مىكنند به چيزىكه شما را زنده مىكند » « 3 » است كه دلالت دارد بر اينكه در عمل به احكام خداى تعالى مصالحى است كه حيات مقرون به سعادت آدمى را تأمين مىكند . و يكى ديگر آيهء « قُلْ إِنَّ اللَّهَ لا يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ ، بگو خدا به كار زشت امر نمىكند » « 4 » است كه از

--> ( 1 ) . سورهء طلاق ، آيهء 3 . ( 2 ) . سورهء اعراف ، آيهء 54 . ( 3 ) . سورهء انفال ، آيهء 24 . ( 4 ) . سورهء اعراف ، آيهء 28 .